الشيخ عباس القمي
1510
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
كردهاند و تمامى با زينت و اموال بودند ، پس نظرم افتاد به جوانى خوشرويى كه ضعيف و گندمگون بود و جامهء پشمينه بالاى جامههاى خويش پوشيده بود و شملهاى در بر كرده بود و نعلين در پاى مباركش بود و از مردم كناره كرده و تنها نشسته بود . من با خود گفتم كه : اين جوان از طايفهء صوفيّه است و مىخواهد بر مردم كلّ باشد و ثقالت خود را بر مردم اندازد در اين راه ، به خدا سوگند كه نزد او مىروم و او را سرزنش مىكنم . چون نزديك او رفتم و آن جوان مرا ديد فرمود : يا شقيق ! « اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ » . [ 1 ] اين بگفت و برفت ! من با خود گفتم : اين امر عظيمى بود كه اين جوان آنچه در دل من گذشته بود بگفت و نام مرا برد ، نيست اين جوان مگر بندهء صالح خدا ، بروم و از او سؤال كنم كه مرا حلال كند ، پس به دنبال او رفتم و هر چه سرعت كردم او را نيافتم . اين گذشت تا به منزل « واقصه » رسيديم ، آنجا آن بزرگوار را ديدم كه نماز مىخواند و اعضايش مضطرب است و اشك چشمش جارى است من گفتم : اين همان صاحب من است كه در جستجوى او بودم بروم و از او استحلال جويم ، پس صبر كردم تا از نماز فارغ شد . به جانب او رفتم چون مرا ديد فرمود : يا شقيق « وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى » . [ 2 ] اين بفرمود و برفت . من گفتم بايد اين جوان از ابدال [ 3 ] باشد زيرا كه دو مرتبه مكنون مرا بگفت پس ديگر او را نديدم تا به « زباله » رسيديم ديدم آن جوان ركوهاى در دست دارد لب چاهى ايستاده مىخواهد آب بكشد كه ناگاه ركوه از دستش در چاه افتاد من نگاه كردم ديدم سر به جانب آسمان كرد و گفت : انت ربّى اذا ظمئت الى الماء * و قوتى اذا اردت طعاما
--> [ 1 ] سورهء حجرات ، آيهء 12 . [ 2 ] سورهء طه ، آيهء 82 . [ 3 ] ابدال : مردان صالح ، مردان خدا ، گروهى از اولياء اللّه .